پیامک عاشورا ۹۴

( اس ام اس عاشورا ۹۴ )

http://mihansms.org/wp-content/uploads/ashura011.jpg

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

تنها نه من، که بر لب جبریل نوحه‌هاست
گویا عزای شاه شهیدان کربلاست

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

تفتند، ز آتش عطش آن لعل ناب را
سنگین‌دلان مضایقه کردند آب را

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

آن خضر اهل بیت به صحرای کربلا
نوشید آب تیغ، ز بس تشنه‌کام بود

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند
با سَروَرِ آفتاب بیعت کردند
رفتند و به دریای ابد پیوستند
چون رود، به اصلِ خویش رجعت کردند

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

شب، خونِ دلِ غروب را می نوشید
خورشید، به جنگِ شب، زره می پوشید
از خونِ شهیدانِ حسینی آن روز
هفتاد و دو چشمه، بر زمین می جوشید

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

لب تشنه، به صحنِ آب کردند طواف
شوریده و با شتاب کردند طواف
بر نیزه، به گردِ خیمه خونِ خدا
هفتاد و دو آفتاب کردند طواف

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

لب های وی از داغ حکایت می کرد؟
یا از عطشِ آب، روایت می کرد؟
گویی که به عرشِ نیزه، از سوره عشق
هفتاد و دو آیه را تلاوت می کرد

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

خورشید بر این تیره مغاک افتاده است؟
یا بر سَرِ نی، آن سَرِ پاک افتاده است؟
بر عرشِ نی، از تلاوتِ او پیداست
هفتاد و دو سوره، روی خاک افتاده است

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

گُلگونه آفتاب، در هم از چیست؟
پشتِ فلک و قامتِ مَه، خَم از چیست؟
گر نیست عزای عشق برپا، ای عقل
پُر شور، چو روزِ حَشر، عالَم از چیست؟

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

این سوگ که زخم را شکوفا کرده است
سوگی است که پُشتِ کوه را تا کرده است
چندی است زمین و آسمان خون رنگ است
یعنی که: جهان، تعزیه برپا کرده است

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

در کوچه دل، صدای پا می شنوم
آوازِ نگارِ آشنا می شنوم
این طُرفه صدایی که مرا می خوانَد
از نای شهیدِ کربلا می شنوم

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

ای چشم، ببار، باغِ آهم گُل کرد
جان، شعله کشید، داغِ آهم گُل کرد
پروانه واژه ها به پرواز آیید!
در خلوتِ غم، چراغِ آهم گُل کرد

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

او بود و دو چشمِ اشکباری که مپرس
در بُهت و سکوت، شامِ تاری که مپرس
می رفت و صدای شیونِ مادرِ او
می گشت بلند از مزاری که مپرس

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

امسال بنفشه را سیه پوش کنید
گُل خنده عیش را فراموش کنید
در شامِ غریبانِ حسین بن علی
هر جا که بُوَد چراغ، خاموش کنید

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

آمد به کنارِ قتل گاه و پرسید:
آیا تو برادرِ منی ای خورشید؟
من در عَجَبم چگونه طاقت آورد
آن لحظه که رگ های تو را می بوسید

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

آن شب که فروغِ مَه بر افلاک دمید
با حالتی آشفته و غمناک دمید
هفتاد و دو قرصِ ماه در آن دلِ شب
چون پنجه آفتاب، از خاک دمید!

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

چون کرد نظر به قتل گاه، آن شب، ماه
تا صبح کشید از دل آه، آن شب، ماه
هفتاد و دو خورشیدِ به خون غلتان را
حیرت زده می کرد نگاه، آن شب، ماه

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

تا خیمه به خون زنند در یاری عشق
دادند صلای سرخِ بیداری عشق
در کرب وبلای عاشقان پرپر شد
هفتاد و دو لاله در هواداری عشق

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

در محفلِ عاشقانِ فرزانه و مَست
می گشت سبوی کربلا دست به دست
ناگاه ز خیلِ ناکسان، دستی پَست
هفتاد و دو پیمانه به یک سنگ شکست

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

ما حلقه به گوشِ عشقِ روح افزاییم
سرمست ز شورِ جامِ عاشوراییم
گشتیم چو قطره، محو در عشقِ حسین
اکنون به طفیلِ عشقِ او دریاییم

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

الحق که به ما درسِ وفا داد حسین
هر چیز که داشت بی ریا داد حسین
یعنی که تأملی کنید ای یاران!
آن هستیِ خود ز کف چرا داد حسین؟

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

وقتی که شکسته دل، دعا می کردی
سجاده سبزِ شُکر، وا می کردی
حتی دلِ سنگ هم به داغِ تو گریست!
آن دَم که خدا، خدا، خدا می کردی

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

مرگِ تو، تمسخرِ ستم کاری بود
رزمِ تو، نهایتِ فداکاری بود
خورشیدِ زمانه بوده ای در همه عمر
مِهرِ تو میانِ عاشقان جاری بود

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

تیغ از رُخِ او ز ترس، گریان گردید
مرگ از نگهش، به خویش، لرزان گردید
آوخ، چه سیه کاری و ننگی ابدی
از مرگِ حسین، سهمِ انسان گردید

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

از بهرِ ستیز و مرگ، آماده شوید
در محضرِ عشق دوست، افتاده شوید
از خونِ حسین بشنوید این پیغام
در طولِ زمان، همیشه آزاده شوید

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

آن روز، ز دشتِ کربلا خون بارید
از ابرِ سیاهِ نینوا خون بارید
آن لحظه که شد شهید، فرزندِ رسول
از زخمِ دل ستاره ها خون بارید

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

خونِ من و هر دو دیده، خویشاوندیم
در ریختنِ اشک، سخاوتمندیم
در راهِ تو یاحسین ما از دل و جان
احرامِ شهادت و بلا می بندیم

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

از خونِ تو شمشیر، وضو بگرفته است
مرگ از تو هزار آبرو بگرفته است
زان باده خونین که تو بر لب زده ای
آتش به دلِ جام و سبو بگرفته است

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

مَه، بارقه ای است در شبستان حسین
شب، حادثه ای ز دردِ پنهانِ حسین
هر صبح، ز دامنِ افق، خون آلود
خورشید، برآید از گریبانِ حسین

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

او روزِ شهود خویش را می دانست
گودالِ فرودِ خویش را می دانست
چون شاعرِ چیره ای از آغازِ سخن
پایانِ سرودِ خویش را می دانست

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

گر سر ندهد حسین، با سَر چه کند؟
با خرمنِ لاله های پر پر چه کند؟
گیرم که به خیمه، مشکِ آبی هم بود
با دست بریده برادر چه کند؟

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

چون دردِ تو دید، غم به فریاد آمد
وز ماتمِ تو، الم به فریاد آمد
زهرا به وداعِ تو چنان زار گریست
کز حالت او، حرم به فریاد آمد

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

باید دلِ خود به عشق پیوند زدن
دم از تو ـ تو ای خونِ خداوند ـ زدن
از تو، ره و رسمِ عشق باید آموخت
وز اصغرِ تو، به مرگ لبخند زدن

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

با خیلِ ستاره، فوج در فوج، بمیر
طغیان کن و با ترنمِ موج، بمیر

این است به روی نیزه، پیغامِ حسین
همواره پرنده باش و در اوج، بمیر

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

می آمد و جسمِ بی کفن، خون آلود
از زخمِ شَرَر، تمام تن، خون آلود
تنها نه دلِ شقایق از داغش خون
سرتاسرِ باغِ نسترن، خون آلود

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

با کعبه، وداع آخرین بود و حسین
چون اهلِ حرم، کعبه، غمین بود و حسین
بشکوه ترین لحظه، تداعی می شد
تکبیرِ نمازِ واپسین بود و حسین

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

شمعی است که سوز و ساز را ترک نکرد
راهِ خطرِ حجاز را ترک نکرد
این عشق، چه عشقی است که در جنگ، حسین
سَر داد، ولی نماز را ترک نکرد

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

می رفتی و ابرِ دیده، بارانیِ تو
بر نیزه، سَرِ شریف و نورانیِ تو
گُل های هزار واژه خَم می گشتند
در مَعبر آفتابِ قرآنیِ تو

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

یک سلسله موی بید، قربانیِ تو
یک دشت پُر از شهید، قربانیِ تو
نیلوفر عشق! آی ای لادنِ سرخ!
یک حنجره سپید، قربانیِ تو

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

از دشتِ غروب، های و هو می آید
شب، مضطرب و پریشْ مو می آید
از مجلسِ ختمِ جان گدازِ خورشید
مهتاب، پریده رنگ و رو می آید

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

چون باده نابِ عاشقی را نوشید
یراهنِ سرخِ زخم، بر تن پوشید
آن روز، به رغمِ تشنگی، لحظه وصل
صد چشمه نور، از دو چشمش جوشید

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

نی گُل ندهد، عقل، تجاهل کرده
از حیرت و شکِّ خود تغافل کرده
این طُرفه خبر، مرا معما شده است
در کرب وبلا چگونه نی، گُل کرده؟

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

مَه، خنجرِ آب دیده را می مانَد
شب، یاغیِ آرمیده را می مانَد
غلتیده به خون، میانِ گودالِ غروب
خورشید، سَرِ بُریده را می مانَد

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

در دل، ز حسین، طُرفه داغی دارم
زان داغِ پُر از شکوفه، باغی دارم
بیمم نَبُوَد ز قبر و تاریکیِ آن
از مِهرِ حسین، چلچراغی دارم

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

تا ذکر حریم، مشتعل می آید
اشکم ز دو دیده، متصل می آید
با یادِ حسین، عطرآگین شده است
اشکی که ز کربلای دل می آید

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

برخاست نسیم و پیکرت را بوسید
آن حنجره ز خون تَرَت را بوسید
آن شب که سرت به نیزه، نورافشان دید
مَه، خَم شد و از شوق، سرت را بوسید

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

خاکِ حرمت، مُهرِ نماز است حسین
راهِ تو همیشه چاره ساز است حسین
ای خونِ تو دشنه بر گلوگاهِ ستم
از خونِ تو شیعه، سرفراز است حسین

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

عمری است که راهِ سرخِ تو می پوییم
با خونِ حماسه های تو می روییم
گردی که گرفته قبرِ شش گوشه تو
فردا به گلابِ دیدگان می شوییم

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

روزی که ستم، دست درازی می کرد
با خنجر، حنجرِ تو بازی می کرد
وقتی که سرت به منبرِ نیزه نشست
دیدند که نیزه، سرفرازی می کرد

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

از بس که گُل و شکوفه پرپر کردی
پیراهنِ خاک را معطر کردی
وقتی که تنت فتاد از زین به زمین
چشمانِ خدای عشق را تر کردی

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

در عشق، چرا به جان و تن فکر کنیم
تا اوست چرا به خویشتن فکر کنیم
گُل کرد حماسه حسین تا ما
یک لحظه به غربتِ حسن فکر کنیم

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

در خون و غبار، نرگسِ مستش بود
بر سینه، نشسته دشمنِ پستش بود
وقتی که ز گودال برون آمد «شمر»
خورشید به خون نشسته در دستش بود

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

بس خیمه که در حریقِ سرکش می سوخت
دامانِ یتیمانِ مشوش می سوخت
در آرزوی بوسه به لب های حسین
لب های فرات هم در آتش می سوخت

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

عشق است که سوی کربلا می آید
با پرچمِ خون و بانگِ «لا» می آید
تا نقش کند ستاره صبح سپید
بر قامتِ نیزه، سَر جدا می آید

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

هم رنگِ شفق، جامه ز خون پوشیدی
مانندِ سحر، به مرگِ شب، کوشیدی
تن را ز بلای عافیت کردی دور
از چشمه خون رنگ خطر نوشیدی

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

چون ابرم و بر سَرِ چمن می گریم
بر حالِ تباهِ خویشتن می گریم
دیری است که در عزای جان سوزِ حسینی
می نالم و در غمِ حسن می گریم

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

در دشتِ عطش، لالهْ صفت سوخت حسین
تا مشعلِ آزادگی افروخت حسین
بر لوحِ فلق، تا به قیامت، نقش است
رسی که ز خون، به خلق آموخت حسین

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

جوبارِ زُلالِ ربّنا بود لبت
در حصرِ عبادتِ خدا روز و شبت
ای چشمه آفتاب، یکْ دریا درد
فوّاره زد از حنجره حق طلبت

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

در باغِ سپیده تا قدم زد خورشید
از داغِ دلِ شکفته، دَم زد خورشید
با نیزه شب شکار، بر لوحِ فلق
خون نامه اختران، رقم زد خورشید

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

با جاریِ خونِ سر، وضو کرد و گذشت
گُل را به گلاب، شست وشو کرد و گذشت
بر مخملِ خون، به سَجده، سَر چون بنهاد
بی پرده، به دست، گفت وگو کرد و گذشت

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

خنجر، چو به عاج حَنجرش کاری شد
آیینه پاکِ عشق، گُلناری شد
از رگْ رگِ پاره پاره اش، خونِ خدا
با زمزمه «هو الاحد» جاری شد

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

در باورِ شب، شهاب بودن، عشق است
هم صحبت آفتاب بودن، عشق است
در کرب و بلا به روی لب های حسین
یکْ جرعهْ زُلالِ آب بودن، عشق است

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

آن روز که آهنگِ سفر داشت حسین
از رازِ شهادتش خبر داشت حسین
از بهرِ سرودنِ یکی قطعه سرخ
هفتاد و دو واژه در نظر داشت حسین

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

ای خونِ خدا ! خدا بُوَد یاوَرِ تو
توحید، چه خوش نشسته در باورِ تو
خود چاره تشنه کامیِ اصغر کن
کافتاده ز پا، دو دستِ آبْ آورِ تو

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

آن روز که از گلوی تو خون می ریخت
خون از رگِ آفتاب، گلگون می ریخت
این خونِ خدا بود که از رگْ رگِ تو
با جوششِ سرخِ عشق، بیرون می ریخت

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

همواره تجسم قیام است حسین
در سینه عاشقان، پیام است حسین
در دفترِ شعر ما، ردیف است هنوز
دل چسب ترین شعرِ کلام است حسین

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

عالَم، همه، خاکِ کربلا بایدمان
پیوسته به لب، خدا خدا بایدمان
تا پاک شود زمین ز ابنای یزید
همواره حسین، مقتدا بایدمان

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

گر بر ستمِ قرون، برآشفت حسین
بیداریِ ما خواست، به خون خفت حسین
آنجا که زمان، محرمِ اسرار نبود
با لهجه خون، سِرِّ گلو گفت حسین

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

یک قافله غم، ز کربلا آوردم
صد شور و نوا، ز نینوا آوردم
بر روشنیِ تیره دلانِ کوفه
یک ماه، به روی نیزه ها آوردم

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

در اوجِ عطش، عشق، تو را تنها خواست
یک قطره، دو چشمِ من از آن دریا خواست
دانی که چرا حَنجرِ تو بوسیدم؟
بوسیدنِ حَنجرِ تو را زهرا خواست

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

بر نیزه، سری به نینوا مانده هنوز
خورشید، فَرازِ نیزه ها مانده هنوز
در باغِ سپیده، بوتهْ بوته گُلِ خون
ز رونقِ دشتِ کربلا مانده هنوز

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

مردی که سپاهِ درد و غم، یارش بود
چون لاله، به سینه، داغِ بسیارش بود
هُرمِ عطش و وسعتِ سوزانِ کویر
همسایه دیوار به دیوارش بود

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

گودال که تشنه بود، خونش نوشید
از رگْ رگِ سنگ، باز خونش جوشید
تا خاطره اش ز یادهامان نرود
از درد، شفق، لباسی از خون پوشید

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

می رفتی و بوی جوی خون می آمد
فریادِ گُلی ز بوی خون می آمد
طفلی به کبودیِ افق های شهید
می سوخت در اشک و روی خون می آمد

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

خورشید، سرش فتاده بر نیزه سرخ
با زخمِ دهان گشاده بر نیزه سرخ
زنهار که پای مالِ غفلت نشود
مِهری که دلش نهاده بر نیزه سرخ

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

آن جانِ ز جسم رسته، قرآن می خواند
با نای ز هم گُسسته، قرآن می خواند
در طشتِ طلا، به بزمِ شب اندیشان
خورشیدِ به خون نشسته، قرآن می خواند

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

آن دم که سپیده از افق سَر زده بود
امش ز میانِ دفترم پَر زده بود
محدوده عشق را مشخص می کرد
تا بوسه به پیشانیِ خنجر زده بود

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

آن سو نگران، نگاه پیغمبر بود
خورشید، رسولِ آهِ پیغمبر بود
ای تیغ پلید! می شکستی ای کاش
آن حنجره، بوسه گاهِ پیغمبر بود

http://mihansms.org/wp-content/uploads/1374116318.gif

http://sabetin.ir/wp-content/uploads/yt555.gif

نظر دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *